بازگشت به خانه  |   فهرست مقالات سايت   |    فهرست نام نويسندگان    |   آدرس اين صفحه با فيلترشکن: 

 https://newsecul.ipower.com/2009/09/7.Monday/090709-Sudabeh-Siavoushan-Iranian-Academics.htm

دو شنبه 16 شهريور 1388 ـ  7 سپتامبر 2009

 

اسلام راستین و روشنفکران ایرانی دانشگاه نشین در امریکا

سودابه سیاوشان

 

پیش درآمد: به نظر من، به اندازهء کافی تحلیل و بررسی در مورد حوادث اخیر ایران از طرف روشنفکران دانشگاه نشین امریکا، و کلاً جریانات به اصطلاح پیشرو این مملکت شنیده ایم و، به گمان من، اکثر قریب به اتفاق تحلیل های دانشگاه نشینان بیشتر در خدمت تعریف هویت خود است تا دوا کردن دردی از کسی. و فکر کنم به همین دلیل است که بسیاری سوالات واضح و ابتدایی در این تحلیل ها بی پاسخ مانده است. شاید هم به خاطر اینکه جواب چنین سوال هایی را نمی شود در محافل محافظه کارانهء دانشگاهی/ روشنفکری امریکا — که خودشان را در ردای چپ و پیشرو و . . . پوشانده اند — پیدا کرد. اما از قدیم گفته اند پرسیدن سوال نصف جواب است و پس برخی از این سوال ها:

1) این چه حکمتی است که وقتی مثلاً دوران سیاه انکیزیسیون بررسی می شود، بی هیچ مکثی بعضی از روایت های مسیحیت مورد مواخذه قرار می گیرند و حداقل گوشه ای از مسئولیت بر عهده این روایت ها گذاشته می شود اما وقتی صحبت از سیاهکاری های جمهوری اسلامی می شود اساتید ایرانی دانشگاه های آمریکا صدایشان در مورد مسئولیت روایت های اسلامی درنمی آید؟

پیش زمینه: خیلی ساده، به اعتقاد من بسیاری روایت های قرآنی و احادیث اسلام شرایط را برای توجیه قتل و شکنجه و کشتارهایی که به دست حاکمان اسلامی ایران انجام می گیرد فراهم می کند. این داستان که، "اسلام روایت های مختلف دارد و شما غیر دانشگاهیان بی تجربه و کم سواد باید قضاوت در مورد واقعیت اسلام را به عهده دست اندرکاران و متخصصان بگذارید" را بارها شنیده ایم اما همین ما غیر متخصصان وقتی دستورالعمل هایی از قبیل آیه های زیر را می خوانیم انگشت به دهان حیران می مانیم که چطور می شود این فرامین را با اصول ابتدایی انسانیت (آزادی بیان و مذهب و داستان عدالت و . . . همه پیشکش) وفق داد:

كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى‏كنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند؛ يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعكس يكديگر، بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنها در دنياست؛ و در آخرت، مجازات عظيمى دارند. (سور ه المائده، آیه 33)

يا:

و (به ياد آر) موقعى را كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد: "من با شما هستم؛ كسانى را كه ايمان آورده‏اند، ثابت قدم داريد! بزودى در دل هاى كافران ترس و وحشت مى‏افكنم؛ ضربه‏ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهاى دشمنان) فرود آريد! و همه انگشتان شان را قطع كنيد!" (سوره الانفال، آیه 12)

این آیه ها و بسیاری آیه های مشابه احتیاجی به شرح ندارند. داستان سنگسار به جرم عشق ورزی و قطع دست و پا به جرم دزدی را هم همه می دانند. توحش که شاخ و دم ندارد! نکته اما اینجاست که این گونه آیه ها و سایر روایت های مشابه اسلامی (چه قرآنی و چه حدیثی) قتل و شکنجه را عادی کرده اند و آنها که از کنار این یاوه ها به سکوت گذشته اند و یا تلاش کرده اند به ضرب تحمیل قرائت های متفاوت عملاً بر این پلیدی صحه بگذارند، در فرآیند عادی سازی این توحش نقش داشته اند.

نکته: حتی "پیشروانی" مثل حسینعلی منتظری هم نمی توانند از اعتقادات پایه ای شان به اصول و مبانی مشابه چشم پوشی کنند. به عنوان نمونه، ایشان در مورد مسلمانانی که کیش و آیین شان را عوض می کنند می فرمایند که "اولاً باید اموال مرد مرتد را گرفت و بعد اعدامش کرد اما در مورد زن مرتد باید بیشتر رأفت و عطوفت اسلامی به خرج داد و صرفاً او را به زندان انداخت و آزار داد و هر روز موقع نمازهای پنجگانه او را کتک زد تا بلکه توبه کند. اما اگر توبه نکرد باید آنقدر در زندان بماند تا بمیرد". (نقل به معنی، توضیح المسائل، صص. 561 و 562)

جملهء معترضه: این آیه ها و دستورالعمل ها را جلوی علمای دانشگاهی که می گذارید دوباره فریاد میزنند که ای داد، آخر اسلام قرائت های متفاوت دارد و قضایا بسیار پیچیده  تر از این حرفهاست... و مثلاً، وقتی می گوییم در قرآن آمده است که "اگر زن شما از شما اطاعت نکرد میتوانید او را کتک بزنید" (نقل به معنی، سورهء النساء، آیهء 34) می گویند اینقدر ساده نباشید، کتک زدن می تواند خوانش های متعدد داشته باشد و اساساً روایاتی هست که می گویند منظور از کتک زدن نوازش کردن است! (حالا چرا زنی را که اطاعت نمی کند باید نوازش کرد داستان دیگری است!)...  من اسم این سفسطه ها را گذاشته ام "ریسمان الهی ِ روایت پیچیدگی" (به مصداق "واعتصموا بحبل الله جمیعا"!) که تمام هم و غمش این است که آب را گل آلود کند و ...

 

2) روی چه حسابی وقتی صحبت از ظلم دولت اسرائیل بر فلسطینیان می رود بدون هیچ مقدمه و موخره ای صهیونیسم محکوم می شود اما وقتی حکومت غاصب اسلامی ایران (کلمهء غاصب مخصوصاً برای چزاندن دانشگاهیان نان به نرخ روز خور استفاده شده است!) از شیوه هایی به مراتب غیرانسانی تر استفاده می کند این اساتید صدایشان در مورد نقش گفتمان ایدئولوژیک اسلام در نمی آید و همه را صرفاً به افراد خاصی در این حکومت نسبت می دهند؟

نکته: حتی حجت الاسلام شیخ مهدی کروبی هم به این مسئله اشاره کرده است که رفتار آدمکشان حکومت اسلامی با مخالفان "به مراتب بدتر از رفتار صهیونیست ها با فلسطیان است." نکند این تردید در مورد محکوم کردن اسلامیت ِ حکومت به دلیل آن است که علمای دانشگاهی ما از این قضیه طرفداری از فلسطین نان می خورند و چون می دانند که جنبش های اسلامی توانسته اند (به دلایل متعدد و از جمله همنوایی اسلام گرایان و راست گرایان اسرائیلی در سرکوبی جنبش های سکولار) مطالبات بسیاری از جنبش های آزادی بخش را مصادره به مطلوب کنند چندان برایشان ساده نیست که نان آورشان را مورد انتقاد قرار دهند. واقعیت این است که انتقاد از اسلام ممکن است بی مهری توده ها را در بسیاری مناطق خاورمیانه به همراه آورد و روشنفکران دانشگاه زدهء ما در چنین مواردی عموماً ترجیح می دهند واقعیات را قربانی کنند.

 

3) سوال تکراری: در این سی سالی که از انقلاب ایران می گذرد هر وقت حرفی از رفتار و کردار وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی شده است و کسانی پیدا شده اند و گفته اند که حداقل گوشه ای از این وحشیگری ها را باید به اسلام و مذهب نسبت داد فریاد وامصیبتای بسیاری از این علما بلند شده که این چه پرت و پلایی است؟ چرا پیچیدگی مطالب را نمی فهمید؟ و یا چرا فریب این امپریالیست ها را می خورید که تمام فکر وذکر شان آب به اسیاب اسرائیل ریختن است و... و یا جالب تر از همه این گفته گهربار برخی از این روشنفکران است که اصلاً شماها صلاحیت صحبت در مورد اسلام را ندارید و، به عبارت دیگر، از اجتهاد لازم برای وارد شدن به این معقولات برخوردار نیستید... کسانی که به دلایل مختلف، از جمله خودآزاری(!)، این گونه مباحث را دنبال می کنند شاید خاطرشان باشد که چند سال پیش، پس از ماجرای کاریکاتورهای محمدی، بیانیه ای از طرف چند نفر از نویسندگان و روشنفکران ایرانی و غیرایرانی امضا شد و در آن به خطر توتالیتاریسم اسلامی اشاره شد و یکی از همین اساتید با لحنی کاملاً برافروخته در نکوهش این بیانیه قلم فرسایی کردند و قبل از هر چیز طرفداران این بیانیه را مورد شماتت قرار دادند که بله، شما اصلاً نمی دانید توتالیتاریسم چیست و با اسلام هم آشنایی ندارید و بنابراین بهتر است ساکت بمانید تا حضرت ما، بعد از توضیح این مطالب ابتدایی، به شما گوشزد کند که این عبارت از بیخ و بن بی اساس است و اینجور وصله ها اساساً به اسلام و توتالیتاریسم نمی چسبد. در مورد بسیاری مسائل مشابه هم همواره تلاش بسیاری از دانشگاهیانی که در دپارتمان های مطالعات خاورمیانه امرار معاش می کنند رفع شبهه و اتهام از ساحت مقدس اسلام بوده است. بسیاری از ما هنوز ماجرای این کاریکاتورها و اعتراضات مسلمانانی را که دفاتر نشریات را به آتش کشیدند و فتوای قتل کاریکاتوریست ها را صادر کردند فراموش نکرده ایم. داستان قتل مترجمان و ناشران آیه های شیطانی را هم همه می دانیم و بحمدالله از این نمونه های اعتراضات "مسالمت آمیز" مسلمانان کم نیست. در تمام این موارد، این دانشگاهیان محترم — که به گمان من باید آنها را بخشی از جنبش اپورتونیستِ کم جراتِ به اصطلاح پیشرو دانست — تمام تلاششان این بوده که اسلام و مسلمین را تبرئه کنند، آن هم از طریق استدلالات نخ نما شده ای که تمام تقصیر را به گردن آمریکا و اسرائیل و سایر نیروهای بدخواه می اندازد که از روی عمد مسلمانان را تحریک می کنند و با اهانت به مقدساتشان آنها را وامی دارند تا سر و گردن بشکنند و فیلمساز بکشند و با کارد روی بدن مخالفان آیات قران را نقش کنند.

 

4) این چه داستانی است که بسیاری از علمای دانشگاهی ما وقتی در مورد وقایع ایران صحبت می کنند قبل از هر چیز اعلام می کنند که امریکا و فرانسه و انگلستان و... نباید در امور ایران دخالت کنند اما همین علما درمورد دخالت آشکار حکومت اسلامی ایران در امور کشورها و جنبش های مختلف، از جمله فلسطین، صدایشان در نمی آید. گویا مرگ فقط برای همسایه خوبست!. . .

...اما درد اینان معلوم است. چپ به مفهوم سنتی آن مدتی است در محافل آکادمیک آن جایگاه پیشین را ندارد و واقعیت این است که به اصطلاح روشنفکران پیشرو (و یا استادانی که ادای روشنفکران پیشرو را درمی آورند) مدت هاست خودشان را پشت ایدهء دفاع از محرومان جهان سوم و باورهای این محرومان (اسلام و مذهب و...) و مبارزه با استعمارگرایان و امپریالیست ها، مخفی کرده اند و چنان نان دانی بی دردسری برای خودشان درست کرده اند که کاملاً قابل فهم است که چرا با این چنین خشمی از جورج بوش و نتنیاهو صحبت می کنند اما هیچ وقت چنین خشمی را در مورد خمینی و اعوان و انصارش و نیز اسلام و اسلام گرایان نمی شود از زبان و قلمشان شنید.

نکته: اینها همان کسانی هستند که بعد از اینکه جورج بوش فلک زده گفت می خواهد 75 میلیون دلار به تشویق و توسعهء دموکراسی در ایران اختصاص دهد فریادشان به آسمان رفت که مبادا کسی دست به این پول بزند که این پول ها مصداق نجسی است! حرفی نیست، ولی آیا واقعاً پول جورج بوش کثیف تر از پول "کلم بسر" های حکومت اسلامی است؟

 

5) داستان شکنجه و آزار زندانیان سیاسی را همه شنیده ایم و بسیاری مان از پیش می دانستیم. به احتمال قریب به یقین، هیچ کس نیست که این زشت کاری ها را محکوم نکند. اما آیا واقعاً محکوم کردن چنین اعمالی دردی از کسی دوا می کند؟ چه حکمتی است که شکنجه و قتل یهودیان در جنگ دوم را به نازیسم نسبت می دهیم اما در نسبت دادن این شکنجه ها به اسلام تردید داریم؟ آخر این چه دردی است؟ اسلام از همان ابتدای کار تا به امروز با قتل و کشتار کارش را جلو برده است و همیشه هم استدلال قدرتمداران اسلام این بوده که این همه در راه خداست و اگر هم گهگاه اتفاقات ناگواری روی می‌دهد نباید به حساب اسلام گذاشت چرا که این دین، دین صلح و محبت است! در عین حال، و به منظور رد گم کردن، همین راویان مزور اسلامی داستان های مزخرفی در باب فضایل کسانی چون محمد و علی و فاطمه و زینب ساخته اند که باور کردن شان در دنیای امروز یا کم شعوری می طلبد و یا مغرض بودن و یا هردو. این داستان را حتماً شنیده اید که در یکی از جنگ هایی که علی با دشمنانش می کرد بعد از کشتار مردها به یکی از سردارانش گفت که مبادا خلخالی از پای یک زن یهودی بیرون کشیده شود! هیچکس برنمی گردد بگوید که یا فکر می کنید ما ابلهیم و یا خودتان را به بلاهت می زنید! این موجود، و عمویش محمد، "تصاحب" اسرای جنگی را مباح دانستند و عملاً تجاوز به "محاربان با خدا" را یکی از بیشمار راه های رسیدن به خدا و بهشت اعلام کردند و البته در گیر و دار این تجاوزهای وحشیانه حواسشان جمع بود که مبادا خلخال از پای زن یهودی بیرون آورده شود!

          در کنار اینها بی شرمانی چون شریعتمداری کیهان نشین، با تکرار این مزخرفات، و مسلمانان نه چندان یکدل و یکرویی چون سروش و مهاجرانی و کدیور، و هم پالکی های چپ نمایِ راستگرایِ دانشگاهی شان، از طریق نپرداختن به این یاوه ها، عملاً راه را برای تداوم این پرت و پلاها باز گذاشته اند.

جمله معترضه: صد رحمت به یزید! یکی از دوستان نوشته بود که به قول همین افسانه پردازان، وقتی زینب به دربار یزید رفت اجازهء سخنرانی پیدا کرد و هر چه هم خواست گفت (والله اعلم!) و بعد هم یزید او را به حال خودش گذاشت تا هر کجا که می خواهد برود. زین العابدین بیمار را که اصلاً نگفتند بالای چشمش ابرو است. حالا مقایسه کنیم این دادگاه یزیدی را با دادگاه های اسلامی و محمدی و حسینی، نه فقط در ایران که در هر جای دنیا... همین چند روز پیش سعید حجاریان را، که از وابستگان حکومت اسلامی بوده و البته قبلاً خودشان با گلوله زده بودندش، طوری که نمی تواند به درستی حرف بزند، آوردند و، به دلیل رحمت و عطوفت اسلامی، مجبورش نکردند خودش توبه نامه اش را بخواند؛ از زندانی دیگری خواستند این کار را بکند... واقعا که صد آفرین به این دین مبین رحمانی!

 

6) چرا دانشگاهیان ما، که به محض دیدن فیلم 300 دست به قلم بردند و فریادشان به آسمان رفت که "ایهاالناس، ایماژ ایران و ایرانی را خراب کردند"، حتی یک بار در مورد اینکه توحش اسلامی آبرویی برای ایران و ایرانی نگذاشته است کلمه ای ننوشته اند؟

 

7) چه حکمتی است که وقتی در مورد نقاشی های دوران صفوی صحبت می کنیم اسمش را می گذارند هنر اسلامی صرفاً به این دلیل که این نقاشی ها در دوران حکومتی اسلامی کشیده شده است (و کسی هم کاری به این ندارد که نقاش شاید اصلاً مشروبخوار بوده و حتی یک بار هم به عمرش نماز نخوانده است و اصلاً شاید مسیحی و زندیق و یهودی و . . . بوده است) اما وقتی در حکومت اسلامی شکنجه و کشتار  و سنگسار صورت می گیرد اسمش را نمی گذارند شکنجه و قتل و سنگسار اسلامی؟

 

8) سوال مکرر: راستی چرا صدای سازمان های برجسته اسلامی در مورد بی شرمی های حکومت اسلامی ایران در نمی آید؟ اینکه نوشته اند که فلان آیت الله با نماینده بهمان حجت الاسلام به دیدار برخی آیات عظام رفتند دردی را از آنانکه در زندان شکنجه می شوند دوا نمی کند. تمام این آیات عظام و بسیاری از انجمن ها و سازمان های اسلامی دنیا به محض انتشار کاریکاتورهای محمدی نعره زنان به خیابان ها ریختند و از فحش و مشت و سنگ و چوب تا گلوله و بمب بر سر مخالفین ریختند و در حالی که اشک در چشمانشان جمع شده بود از اهانتی که به مقدسات اسلام و مسلمین شده بود نالیدند. اما همین مسلمانان رقیق القلب در برابر شکنجه و تجاوز هم کیشان شان به پسران و دختران جوانی که در منتهای آرامش صرفاً تظاهرات کرده بود انگار خفقان گرفته اند. این مسلمانان همان کسانی اند که به منظور انتقاد از دولت فرانسه که روبنده را در بعضی اماکن ممنوع اعلام کرده است گلوی خودشان و گوش ما را می خراشند که چرا به آزادی های فردی احترام نمی گذارند اما نه فقط در مورد مسئله مشابه در ایران — حجاب تحمیلی — بلکه در مورد سرکوب وحشیانه ابتدایی ترین حقوق انسانی (حق زندگی، حق شکنجه نشدن، حق مورد تجاوز قرار نگرفتن...) بی شرمانه، بله، بی شرمانه سکوت می کنند.

مشاهده ای گذرا: این واقعیت که اکثر قریب به اتفاق سازمان های اسلامی به اصطلاح مستقل صدایشان در مورد شکنجه ها و کشتارهای حاکمان مسلمان ایران در نیامده است معنایش این است که اسلام واقعی همین است، والسلام!

جمله معترضه: از خواهران و برادران جنبش های حماس و حزب الله انتظار بیشتری نمی رفت. در سی سال گذشته سردمداران رژیم اسلامی دقیقاً به منظور صدور اسلام و زنده کردن دوران صدر اسلام بدون هیچگونه نظرخواهی از مردم ایران، و در حالی که بسیاری از این مردم زیر خط فقر زندگی کرده اند و می کنند، میلیاردها و میلیاردها دلار به فلسطین و لبنان فرستاده اند تا آلترناتیوهای سکولار را پیش پای جنبش های اسلامی قربانی کنند. نتیجهء طبیعی و مستقیم این رفتارهای دیکتاتورمابانه این بوده که این جنبش ها بخش زیادی از محبوبیت شان را در ایران از دست داده اند. عدم حمایت سازمان هایی چون حماس و حزب الله، و بهتر است بگوییم حمایتشان از دیکتاتوری اسلامی ایران، که البته هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم از نظر مالی کاملاً قابل پیش بینی بود، فاصلهء این جنبش ها با مردم ایران را بیشتر و بیشتر کرده است... این جماعت بهتر است یادشان باشد که وقتی به جای حکومت اسلامی حکومتی دموکراتیک آمد ما این روزها را فراموش نخواهیم کرد.

جملهء معترضه: دانشگاهیان ما به طرز عجیبی از گفتن و نوشتن در باره خزعبلات خمینی اجتناب می کنند. دم دوستانِ غیرِ دانشگاهیِ مستقل گرم و سرشان خوش که اگر اینها نبودند افکار و آرای این موجود نه به عنوان مزخرفات پیش پا افتادهء یک جانی و بزهکار ساده بلکه به عنوان آرمان های فردی خارق العاده که "قرائت های متفاوتی" از اسلام انقلابی (!) را به دست داده است مورد توجه قرار می گرفت. دوستی می گفت: "روی چه حسابی این دانشگاهیان ما به درافشانی های خمینی در معروفترین اثرش، توضیح المسائل توجهی ندارند؟" و بعد هم به یادمان می آورد که خمینی همان آدمی است که در این اثر جاودانی اش نوشته که "باد معده و روده ]اعنی: گوز[ وضو را باطل می کند."

نکتهء اضافه: همین آدم در پاسخ به سوال پسرش در خصوص کشتارهای تابستان 1367 (که در آن احمد خمینی از قول موسوی اردبیلی در مورد اینکه آیا باید همه را کشت یا بعضی ها را و اینکه آیا حتی کسانیکه بیشتر دوران محکومیت شان را سپری کرده اند باید اعدام شوند یا نه و . . . پرسیده بود) می فرماید:

بسمه تعالي

در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است. سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد. در مورد رسيدگي به وضع پرونده‎ها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است.

 

توجه می کنید؟ یک گوز وضو را باطل میکند اما کشتار زندانیان ایرادی ندارد!

و سوال همچنان به جای خود باقی است: آیا خمینی هم واقعا قرائت نادرستی از اسلام داشت؟

خودمان را مسخره نکنیم؛ اسلام واقعی همین است که در ایران و عربستان اتفاق می افتد. اسلام در هیچ جای دنیا آزادی و دموکراسی به همراه نیاورده است. درک این قضیه شعور چندانی نمی خواهد فقط به حداقلی از وجدان نیاز دارد.

بعدالتحریر 1: به داستان انتخابات هم بپردازیم. دیگر هیچ کس نیست که نشنیده باشد که در این ماجرا عملاً جمهوریت نظام تحت سوال قرار گرفت. و البته این حرف از دهان کسانی شنیده می شود که اعتقاد داشته اند تا به حال جمهوریتی هم وجود داشته است. آش انقدر شور شده که حتی کسانی مثل سروش و مهاجرانی و کدیور و صد البته کروبی و موسوی و بسیاری دیگر از وابستگان دیروز و امروز رژیم هم به آن اذعان کرده اند. حالا داستان این است: حکومت جمهوری اسلامی جمهوریتش را از دست داده است. بنابراین عقل سلیم نتیجه می گیرد که آنچه باقی مانده حکومت اسلامی است. و اگر این حکومت اسلامی است که عمل می کند چرا در انتساب این زشت کاری ها به اسلام تعلل می کنیم؟ کجای این مسئله فهمیدنش مشکل است؟ گند کار آنچنان در آمده و "ریسمان الهی روایت پیچیده نمایی" آنچنان پوسیده شده است که چنگ زدن به آن دیگر فقط باعث بی آبرویی می شود و بس.

مشاهدهء گذرا: نمی شود از انتخابات گفت و از اکبر گنجی و مقالات اخیرش نگفت. ایشان بعد از اینکه در اعتصاب نیویورک بعضی از شرکت کنندگان را ممنوع الپرچم اعلام کردند هنگامی که با اعتراض مردم مواجه شدند مقاله ای صادر فرمودند و نوشتند: "ما از حقوق شما و هر فرد و گروه ديگری دفاع می کنيم. به نظر ما شما حق داريد تجمعات اعتراضی برگزار کنيد و پرچمی را که نماد ملی به شمار می آوريد، بالا بريد." و بعد از این بزرگ منشی بی سابقه (که ایشان به همه اجازه می دهند تجمعات اعتراضی برگزار کنند!) اضافه کردند که در تجمعاتی که ایشان اعلام می کنند فقط نماد سبز علم می شود و لاغیر! آیا واقعاً دانشگاهیان آمریکا نشین ما که از ایشان حمایت کردند و شال گردن سبز به گردن انداختند و حتی سعی کردند خودشان را کاتولیک تر از پاپ نشان بدهند این انحصارگرایی را درک نمی کنند؟

جملهء معترضه: آقای گنجی، آن وقت که شما در زندان بودید و ما و دیگران، با تمام مواضع و نظرات متفاوت و متعددمان در پشتیبانی از شما اعلامیه و بیانیه صادر می کردیم هیچ وقت سعی نکردیم سلطنت طلبان و مجاهدین و چپ ها و راست ها و. . . را از هم جدا کنیم. و من مطمئنم شما هم در پذیرش آن همه حمایت های بی دریغ کوچکترین تردیدی به خود راه ندادید. راستش قدری خجالت آور است شنیدن این حرف ها از شما. از یک طرف مردم را دعوت می کنید که با هر موضع و نظری در این اعتصاب شرکت کنند و بعد دستور می دهید که از بیان نظراتشان خودداری کنند! و بعد هم فقیهانه اعلامیه صادر می فرمایید که بله: "بله، به نظر ما شما حق دارید..."

نیم بیت:

یارب این نودولتان را با خر خودشان نشان

بعدالتحریر 2: به نظر میرسد که یواش یواش دارد ریش این قضیهء مبارزه مسالمت آمیز (یا مبارز ه بی خشونت) درمی آید. در چند ماه گذشته مردم رفته اند و رای داده اند؛ توقعشان را پایین آورده اند و به کسی مثل میر حسین موسوی رای داده اند به این امید که شاید این ابتدایی باشد برای ایجاد فضایی که بشود هرازگاهی در آن نفس کشید. بعد از تقلب آشکار، در کمال آرامش تظاهرات کرده اند، حتی در سکوت راه رفتند. . .  و واقعا از این مسالمت آمیزتر نمی شود. و پاسخ اسلام راستین این بود که گرفتند و شکنجه دادند و تجاوز کردند و کشتند و حالا کار را به جایی رسانده اند که ما راضی شده ایم که دیگر نکشند و تجاوز نکنند؛ زندانیان را هم اگر آزاد کنند ممنون می شویم، فقط همین! این بی شرم ها در مقابل عدم خشونت منتهای خشونت و وقاحت را به کار گرفته اند و عملاً کار را به جایی رسانده اند که ما به تب راضی شده ایم... برای آنها که نمی دانند، این شیوه در اسلام پیشینه دارد؛ نه محمد در مقابل عدم خشونت رحم و مروت نشان داد، نه علی، و نه هیچ کدام از رهبران و اولیا و فقهایی که به قدرت رسیدند.

البته در تاریخ پر از خشونت اسلام مسلمانان شریف و آزاده ای هم بوده  و هستند اما مثل تمام آزادگانی که به ایدئولوژی های مختلف ایمان آورده اند، شرافت و آزادگی این انسان ها علیرغم وجود اسلام است نه به دلیل آن. اسلام با اتکا بر مقوله ای به نام ایمان — یکی از فریب کارانه ترین دست آوردهای انسان — از طریق سوره ها و آیات و احادیث و فتواهایش خشونت را نهادینه کرده است؛ نمونه های روزمره آنچنان بیشمارند که فقط غرض آلودگان می توانند در اسلامیت این خشونت ها تردید کنند.

 

https://newsecul.ipower.com/

بازگشت به خانه

 

محل اظهار نظر شما:

شما با اين آدرس ها می توانيد با ما تماس گرفته

و اظهار نظرها و مطالب خود را ارسال داريد:

admin@newsecularism.com

newsecularism@gmail.com

 

 

New Secularism - Admin@newsecularism.com - Fax: 509-352-9630