بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

21 بهمن 1386 ـ   10 فوريه 2008

دموکراتیزاسیون در برابر امامیزاسیون

(پاسخی به آقای گنجی!)

حبیب تبریزیان

21 بهمن

تصمیم داشتم دراین تعطیلی، به مناسبت سالروز انقلاب اسلاامی 22 بهمن، مطلبی بنویسم و آنهم در ادامه دو بخش نوشتارهائی تحت عنوان دیالکتیک معکوس تاریخ و...که 4 سال پیش بخش دوگانه آنرا نوشته بودم. مقاله آقای گنجی را خواندم و نتوانستم نقد آنرا به آینده واگذارم و لذا به این میپردازم.

آقای گنجی در نوشتار های اخیر خود، دو مبحت را وارد میدان بحث سیاسی کرد ه است که هر یک از زاویه خود قابل بررسی است. 1 ـ مفهموم سازی سلطانیزاسیون ( بویژه در مقابل دموکراتیزاسیون ) 2 ـ فاشیستی نبودن رژیم.

آقای گنجی در نوشتار طولانی خود ساختار قدرت و ساز و کار های درونی آنرا بنحوی متدویک طراز بندی کرده و نتیجه میگیرد که: ماهی از سر گندیده گردد نی ز دُم ، با تأکید بر روی شخص رهبر به عنوان عالیترین مرجعی که همه امور مهمه را میگرداند و مسئول همه حق کشها و قانون شکنیها ست. تا اینجای قضیه حرفی نیست. و در اینکه فاکت های بسیاری در این زمینه گرد آوری و و ارائه شده است شکی نیست .

ایراد اگر هست در لایه پنهان این نوشته است. و تا آنجا که به جنبه مثبت نوشتار مربوط میشود از جنبه برجسته متدودیک آن بگذریم ، این نوشتار واجد هیچ چیز جدیدی که شعور متعارف جامعه ایران به آن نرسیده باش نیست. هر راننده اتوبوس و شوفر تاکسی، همه آنچه را که آقای گنجی این همه برایش زحمت کشیده است میداند. کار گنجی مثل هوا شناسی است که در سیل آب باران، چتر بدست، آلات و ابزار هوا شناسی خود را بردارد ببرد بیرون در فضای باز، تا امتحان کند و بعد بیاید و به مردم بگوید هوا بارانیست، در حالی که مردم از جریان سیل دارند نابود میشوند.

و اما اولین جنبه منفی این نوشتار این است که آقای گنجی با روشی .businesslike و…advrtisemental..، برسم یک روانشناس امور تبلیغاتی و ژورنالیستی، از طریق تیتر گزینی هدفمند، تمام استدلال درست نوشتار خود را پشتوانه القاء مضمون ِ تیتری به خواننده میکند که، هیچ ارتباط منطقی و ارگانیکی با استدلال آورده شده ندارد. هم چنان که من نمیتوانم از وجود باکتری های کشنده در فاضل آب به این نتیجه برسم که نوشابه ها سمی هستند.

جناب گنجی ! مگر در تاریخ دین و حکومت ولائی و خلافتی، از ابو بکر وعمر گرفته تا عثمان وعلی، از امویان تا عباسیان، از خلفای بغداد تا خلافت عثمانی کمی جنایت و ظلم و ستم بر مردم رفته است که شما برای تبهکاری رژیم باید صفت من در آوردی سلطانیزاسیون را مفهوم سازی و لانسه بکنید، مگر خود امام خمینی که امامی بود از تبار همه آن دوازده دیگر، کمی جنابت کرد که شما به جای صفت رژیم امامی، ولائی و یا خلافت دینی اصطلاح سلطانیزه کردن را از انسیکلو پدیای خود ساخته خویش بیرون بکشی؟؟

گنجی گرامی! اگر همه رژیم های سلطانی را بچلانند و از صافی بیداد و بیدادگری بگذرانند آنچه باقی میماند، نخاله ترین آن میشود حکومت دینی. حکومت دینی خود هم صفت است و هم موصوف. شما نمیتوانید بگوئید ذغال ِ سیاه چون برای سیاهی ذغال صفت دیگری لازم نیست. حتی نود در صد جنایات و تبهکاریهای سلاطین هم، به نام دین رخ داده است. سنی و شیعه کشی های عصر صفوی، اسماعیله کشی های عصر سلجوق، بابی کشی های تا همین امروز و مجاهد کشی، فدائی کشی کمونیست کشی ، کُرد کشی، بلوچ کشی ، ترکمن و عرب کشی و..این همه جنایت به نام دین و با فرمان حکومت دینی رخ داده است و تازه شما پس اینکه با وسایل هواشناسی خود ثابت کردی که هوا بارانی است، باران را رحمت الهی و سیل را توطئه شیطانی مینامی!

گنجی عزیز، چرا نمیگوئی این رژیم، دینی است و لاجرم ، به حکم دین، اقتدار گرا و خداگونه است. دستگاه نمرودی رهبر، یک نمونه زنده ایست، از آنچه هزاران سال در گوش ما راجع به َقدر قدرتی الله خوانده اند. جباریت زمینی رژیم دینی، اصیلترین انعکاس از جباریت آسمانی است. خدائی که مرا بجرم نگاه ِ، نمیگویم عاشقانه ام ، هوس آلودم به زنی که زیبا میبنمش و حتی هوسِ ِ هم آغوشی اش را میکنم، به خاطر جامی می، که بعد از ساعتها کاری تن و روان فرسا مینوشم ، مرا به عقوبت ابدی در جهنم سوزان محکوم میکند، الگوی آسمانی این مدل تبهکارانه زمینی است.

جناب گنجی ! این رژیم، ولائی ، خلافتی ، اسلامی ، خدائی و امامی است و هیچ احتیاجی نیست که واژه خاکی، زمینی و این جهانی سلطانی را از جعبه جادوی مفهوم سازی دینی خود بیرون بکشی و چون اتیکت تازه ای به آن بچسبانی.

جناب گنجی با اختراع واژه سلطانیزاسیون منظورت ملکوک کردن نظامات سلطانی و پادشاهی است یا تطهیر کردن رژیم امامی و خلافت دینی است؟؟

گنجی عزیز شما آگاه تر از آن هستی که ندانی که حدود دویست سال پیش بود که اولین جمهوری مدرن بورژوائی در غرب بر قرار شد و آنهم زود گذر بود و جا ی خود را زود به امپراطور و امپراطور مجدداً ، به شاه و.. داد . حال آنکه تمدن عظیم مادی ومعنوی امزوزه بشر، این همه دستآورد های شگرف تکنیکی هنر تجسمی و معماری و مهندسی علم پزشکی و ستاره شناسی ، شیمی و فیزیک ،دریانوردی و باستان شناسی فلسفه و ادبیات و.. همه و همه در جوامعی تحت نطامات سلطانی و در اکثر موارد، با حمایت سلاطین و شاهان و از قضا در تقابل با سخت جانی مقاومت ارگانهای دینی، تحقق یافته است. این در حالیست که متولیان دینی ما اولین دبیرستان، دارلفنون را تکفیر کردند. و اگر قدرت داشتند مؤسس ان ، رشدیه را مثله میکردند. این در حالی بود که دکاند اران دین، قاشق و چنگال را ، رادیو و تلویزیون را، زیر دوش غسل کردن و استحمام را و... حرام دانستند. اسلام ، و فرهنگ و تمدن اسلامی کاری جز غصب و مصادره به عنف دستاوردهای بشری نکرده است.

اگر تمام باستان شناسان جهان جمع شوند و اگر همه امکانات باستانشناسی دنیا را هم در اختیار گیرند نمیتوانند ، برای نمونه دو تا و فقط دو تا خشت خام گلی از زیر تمام شنزار های حجاز و یثرب و مکه و مدینه بیرون کشند. اوستا ( تا آنجا که من میدانم) بیش از سه هزارسال قدمت دارد ، آثار همیشه زنده و جاودان فلاسفه، حماسی، تراژدی، یونان بیش از دو هزارسال، خط هیروگلیف و میخی ، بابلی ، حد اقل 3 ـ 4 هزار سال قدمت دارند در حالیکه در عصر ظهور پیغمبر، اعراب هنوز خط و کتابت نداشتند. و همه این پیش رفتهای شگرف که امروزه، هزاران بار تناورتر شده و به ما به ارث رسیده است در پناه همان نظامات سلطانیی خلق شدند که استبداد فتودالی و ماقبل فئودالی یکی از ویژگیهای آنان بود. همینجا بگویم سرشت استبدادی آنها هم، تا حدود زیادی، هم از دینیت آنان برمیخواست و هم با آیات و احکام دینی توجبه میشد.

گنجی عزیز اگر منظورت از سلطانیت، سلطنت به معنای عام آنست ، خود میدانی بهترین دموکراسیهای دنیا امروزه، کشور های سلطنتی اسکاندیناوی و بنولوکس( لوگزامبورگ ، هلند ، بلژیک ) ، انگلیس، سان مارینو، مونت کارلو و اسپانیا امپراطور ی ژاپن و.. است.

و در کشور های جهان سوم هم ، ملک عبداله اردنی ، شاه مراکش، سلطان مالزی و پادشاهی تایلند اگر چه در ردیف دموکراسی های مدرن نیستند ولی از بدیل های جمهوریشان در کشور های جهان سوم به دموکراسی و مداراگری سیاسی بسیار نزدیک ترند. شما نمیتوانید رژیم دیکتاتوری سرکوب گر دکتر بشیر اسد را با ملک عبداله مقایسه کنی.

و اما اگر منظور از واژه سلطانی، دسپو تیسم است، این دیگر خلط مبحث است زیرا کلمه سلطانیزاسیون از یک جامعیت و عامیت بر خوردارست که خودِ ...نیزیسیون به معنی تلاش برای این عمومیت دهی و اپیستمیزاسیون ( epistemisation) این مفهوم من درآوردی است.

و اما راجع به فاشیست نبودن رژیم، من، به نوعی، و با برداشتی جز آنکه شما دارید ، و تانیمه، با این حرف شما موافقم . شما بهتر از من میدانید که فاشیسم دو وجه دارد. وجه سیاسی و ایدو ئولوژیک، و وجه رفتاری در عرصه سیاسی که یک متد ِ سرکوبگری و مطیع سازی است. فاشیسم به معنای اول خود، یعنی ایدئولوژیک، یک گفتمان برخاسته از دوران مدرن است و بازتاب ِ تنش های دوران زایش ، رشد و بلوغ سرمایه داری و دارای فلسفه سیاسی مدرن، خصوصیتی که گفتمان دینی به علت فقر فلسفه سیاسی خود و زمینگیر بودنش در حکمت ِ ولایت فقاهتی ، بضاعت فکری لازم را در این حد ندارد و به این اعتبار این رژیم به لحاظ حکمت سیاسی خود در همان میدان شرعیه خواهد ماند.

در یکی ا زنوشتارهای گذشته اتان، از بنیاد گرائی دینی نیز بعنوان پدیده عصر مدرن یاد کرده بودید. این هم خلط مبحث است، زیرا بنیاد گرائی زمانی مهاجم میشود که از طرف مدرنیته به چالشِ ِ بود و نبود کشانده میشود. مانمیتوانیم، نفس های احتضار آمیز آنرا با تشنج های دوران زایش و نو زائی گفتمانهای عصر مدرن همسنگ بدانیم . همچنانکه واپسین نسل منقرض نئاندارتال ها را بعلت همزمانیشان با اولین نسلهای هموساپینسها، در دوره بندی های تاریخ طبیعی، نمیتوان هم عصر و هم سیکل دانست.

و اما تا آنجا که به صفت فاشیسم، به عنوان یک اسلوب سرکوبگری و متد خفقان آفرین مربوط میشود ، این واژه کاملاً با قد و قواره جمهوری اسلامی خوانائی کامل دارد. اگر هیتلر و موسولینی پیراهن قهوه ای ها و سیاه جامگان را داشتند که ترور روانی و فیزیکی دگر اندیشان سیاسی تنها وظیفه اشان بود، جمهوری اسلامی هم انصار حزب الله و بسیج دانشگاهی و زهرا خانمها و ماشالله قصاب هاو الله کرم ها و هادی غفاریها را داشت و هنوز هم دارد. چرا شما فکر میکنید زهرا خانم و ماشاله قصاب کلاس بالا تری از همتایان پیراهن قهوه ای شان در آلمان هیتلری دارند؟؟؟

جناب گنجی ! من بخشی از نوشتار خود شما را می آورم و قضاوتش را به خود شما و خوانندگان و اگذار میکنم ، که آیا این رژیم فاشیستی هست یا نه؟

.«.خامنه ای به اعضای کابینه ی مهندس موسوی گفت: "حکومت باید متکی بر یک جمع فداکار باشد. اکثریت مردم در حکومت خاموشند. یک جمع فداکار می تواند از طریق ایجاد رعب حکومت را پایدار نگاه دارد". در همان جلسه عطاءالله مهاجرانی با استناد به آیه ۱۵۱ آل عمران (سنقلی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا بالله مالم ینزل به سلطاناً) از وی پرسیده بود که قرآن می گوید رعب در دل کافران موثر است. بسیاری از آنها که امروز مسأله دارند از مومنانند، و در مقابل رعب می ایستند. اما رژیم سلطانی ای که آقای خامنه ای تداوم بخشید، بنایش بر این قرار گرفت که از نیروهای خقیه برای ایجاد رعب به منظور تثبیت و تداوم نظام استفاده کند. ترور دگراندیشان در داخل و خارج از کشور، براساس نظریه رعب، در دستور کار قرار گرفت. برای بسیاری از مردم این پرسش مطرح بود که چرا نیروهای وزارت اطلاعات برخی از مخالفان را با کارد سلاخی کرده اند؟ پاسخ روشن است: هدف اصلی ایجاد رعب در دل دگراندیشان و دگرباشان بود. گفتمان آقای خامنه ای، گفتمان نظامی- امنیتی است.»

میتوانم بپرسم آیا این توضیح خود اعتراف به فاشیستی بودن زژیم نیست؟

.جناب گنجی! فکر نمیکنم شما زهرا خانم و باند های چاقو کش و قداره بند اسلامی را که در همان ماه های آغازین ِ به خلافت و امامت رسیدن امام و استقرار حکومت اسلامی، خیابانها را قرق و به جوانان دانشجو، چپ و مجاهد و حتا مردم عادی، حمله میکردند دیده باشید، چون در آن هنگام شما سرتان به جاهای دیگر گرم بوده است. ولی من از نزدیک آنها را دیده ام. من خود ضربه آجر یکی از همین سربازان امام زمان را بر سرم احساس کردم که هنوز جای بخیه های آن را به وضوح میتوان دید. من فقط به این قمه کش مسلمان، خیلی مهربانانه گفتم : ـ برادر شما با این خشونتی که با این جوانان به خرج میدهی اینها را از اسلام و حکومت اسلامی زده میکنی !

ـ کُس کش کمونیست حالا داری به من برادر میگی و میخوای درس بدی...!

به زور خودم را به بیمارستان هزار تختخواب دیروز و امام خمینی امروز رساندم . فردای آنروز با پانسمانی به بزرگی یک نیم عمامه به سر کار رفتم! جوابم را با آجر پاره ای گرفتم.

او برای نمایش دادن خالکوبی ها و آثار چاقو روی تنش و خودزنیهایش عمداً، پیراهنش را درآورده و نیم تنه لخت بود. او درسش خوب را بلد بود چون، من با آن قیافه روشنفکری و سبیل کمونیستی به تنها چیزی که نمیخوردم برادرمسلمان بودن بود. جناب گنجی گردن های قطع شده هزاران هزار از دگر اندیشان سیاسی، از چپ و راست ، ساطور فاشیسم دینی را کند کرده بود هنگامی که نوبت به شما رسید.مقاومت مدنی ، اعتراض جهانیان به کشت و کشتار، چنگ و دندان فاشیستی رژیم رافرسوده بود و پس از قلع و قمع سازمانهای دگر اندیش احتیاجی هم به حدت و شدت برای اعدام های دسته جمعی نبود. وانگهی شما علقه خونی و عاطفی و دینی با رژیم داشتید و مثل بچه های نافرمان او بودید و حد اقل، در کلام، همدین و هم مذهب . شما، هم امام و هم نظام جمهوری اسلامی را قبول داشتید، و طبیعی بود که در جریان گوشمالی شما، ساطور فاشیسم اسلامی جای خودرا به ترکه تنبیه مربی گری پدرانه بدهد. یک لحظه میتوانید تصور کنید که کتاب عالیجناب سرخ و عالیجناب خاکستری را نه اکبر گنجی پرورش یافته در دستگاه خلافتی بلکه حبیب تبریزیان نوشته بود و گیر برادران می افتاد! و آنهم در اوایل انقلاب! شما از امکان تماس رسانه ای و ملاقات و مرخصی و.. زندانیان صخبت میکنید و فراموش میکنید که این امکانات از زمان کشیده شدن پای خودِ بچه های حزب الهی به زندان، و برای آنان که از بدنه خود نظام بودند ، فراهم شده بود ونه برای دیگراندیشانی که دو یا سه سال قبل از آن ، دسته دسته، از جر ثقیل ها تکبیر گویان در خیابانها آویخته شده و گروه گروه آنان را به جوخه اعدام میسپردند. و چه دختران جوانی که قبل از اعدام مورد تجاوز جنسی قرار نگرفتند و چه انسانهائی که ، در اثر خرد شدگی تن به به شرکت در جوخه اعدام دوستان، بستگان و رفقای خود نشدند.

جناب گنجی! خون است در پایه ! اشگ است در این پایان.

جناب گنجی ! شما و امثال شما و چپ های تحمل ( اهلی ) شده ، آخرین ذخایر استراتژیک رژیم در پیکارش علیه همه آن نیروهائی هستید که خواهان از میان بر داشتن این رژیم هستند و همچنین مشروعت بخش آن، در توجیه حقانیت سیاسی اش بر علیه رژیم گذشته و، به قصد مشروعیت و حقانیت دادن به انقلابی که مملکت را به تیول خصوصی دکانداران دین تبدیل کرد. بدون توجیه انقلاب ، توجیه این رژیم غیر ممکن است و بدون محکوم کردن رژیم پیشین توجیه خود انقلاب نا ممکن. باندهای رسوای فاشیستی دور و ور حاکمیت، قیافه هائی به لحاظ اخلاقی ،اجتماعی و سیاسی، زشت تر از آن دارند که بتوانند تابلوی مشروعیت بخش آن انقلاب باشند. این چهره های غیر انسانی و تا بن استخوان فاسد، فاقد قدرت اقنا گری برای مردم ایران بویژه جوانان در توجیه ضرورت بر اندازی رژیم پیشین هستند . رژیم به امثال شما وجاهت یافته ها، برای حقانیت انقلابی که، آنرا به قدرت رساند نیاز دارد. به شما و همه وجیه المله های سیاسی و دینی و یا.جاهت یافتگان نیازمند است، تا با اختراع و تئوریزه کردن مفاهیمی چون استبداد سلطانی، و وعده مدینه فاضله مردم سالاری دینی به مردم دادن، آگاهانه و یا نا آگاهانه برای خود حقانیت تاریخی، و در مردم امید واهی به درست شدن اوضاع بیافریند. و به همین دلیل است که نق زدن های شما را هم، با گوشمالی پدرانه پاسخ میدهد.

شخص خمینی بعلت جنابت هایش، خامنه ای ها، رفسنجانی ها اژه ای ها و فلاحیها، محسن رضائیها و سایرِ این چاقو کشان حزب الهی و باندهای فاشیستی حاشیه حاکمیت اسلامی نیستند که، میتوانند مشروعیت بخش ِ آن انقلابی باشند که امروز جشنش گرفته میشود. این اکبر گنجیها هستند که به یمن پاکی بی غل و غششان، سابقه مبارزه اشان با سیاست های این رژیم ، در ضدیت بی گناهانه اشان با ستم و استیلا گری ، در پیکارشان با امریکا و غرب ، در موقعیتی هستند که میتوانند، پرچم انقلابی را به دست گیرند که، کسان دیگری را به حجله خونین قدرت در میهنمان راه داد . این زندانی کشیده های همین رژیم هستند که با وجاهت ملی و یا پاکیزگی دینی خود میتوانند مستقیماً انقلاب را توجیه کنند و در این توجیه خود، میتوانند توپخانه استراتژیک علیه بوش، دول اروپائی و اپوزیسیون تحول طلب و دگر اندیش و به شمول آنان مشروطه خواهان طرفدار رضا پهلوی باشند. این گنجی ها ، شیرین عبادیها و زرافشان ها هستند که میتوانند ، موثر ترین توپخانه رژیم علیه بوش و غرب در مخالفتشان علیه نظامیگری اتمی رژیم باشند.

نه! جناب گنجی ! من به عنوان یک ایرانی فکر میکنم مردم ما هیچ دشمنی بدتر و بیگانه تر از این رژیم در برابر خود ندارند . و بر اساس این اصل امریکا، اسرائیل و غرب در سیاست کلیشان، با هر انگیزه ای که هستند، دنبال هدفی هستند که آن هدف، هدف مردم ما نیز هست. حال راهبُرد تحقق این هدف چیست مسئله ای فرعی است و قابل بحث.

سخن پایانی این که من از موضع یک ناسیونال دمکرات، که نه جمهوری زده است و نه سلطنت زده، و بنده عشق و از هردو جهان آزاد ، خواهان یک حکومت سکولار، دموکرات و ملی هستم و فکر میکنم که از تمام جریان های صده اخیر، ناسیونالیسم نوع پهلوی، برغم همه خطا ها و اگر دوست دارید بگویم، می گویم جنایات، نسبت به مدعیان همزمان خود، هم ظرفیت توسعهء سیاسی تا حد دموکراسی اروپائی را بیشتر داشت و هم ایرانی تر بود و کمتر فاسد. انقلاب 22 بهمن یک بد مستی و بحران شیزوفرنیک ملی بود که روحانیت حاکم از آن بهره گرفت تا روی شانهء ملت و در درجه اول شانهء نیروهای سیاسی چپ، مجاهدین مذهبی ملی به ارکان قدرت دست یابد، تا میهن مارا به ملُک موقوفه خود و به یک مسجد بزرگ تبدیل کند. و حرکت نمادین بر گزاری مراسم نماز جمعه در دانشگاهی که این روحانیت، تأسیسش با آن جنگیده بود، نمودی و نمادی از تبدیل شدن میهنمان به این مسجد بزرگ است.

و اگر ما فریب خوردگان این دستگاه دینی قدری شعور سیاسی غیر ایدئولوژیک میداشتیم، معنای سیاسی و تاریخی این حرکت نمادین حکومت دینی را زود تر و واضحتر درک میکردیم.

جناب گنجی! ادامه مبارزه مستقیم یا غیر مستقیم با رژیم گذشته، از جمله با مفهوم سازی های نوع سلطانیزاسیونی، و یا توجیه انقلاب اسلامی، عملاً مشروعیت دهی به این رژیمی است که از آن انقلاب برخاسته است؛ انقلابی که حرکتی به عقب بود و محور گفتمانش نه بر اساس آرایش یابی طبقاتی و اجتماعی و مطالبات سیاسی اقتصادی مشخص مردم و جامعه، بلکه گفتمان دینی و آخرت گرائی بود. ملتی با توهمات و اتوپیای دینیی که هزار سال در مغز و روانش جاسازی شده بود به صحنه آمد تا به توهمات آخوند ساخته خود جامعه عمل بپوشد. ملتی با وجدانیات ِ کاذب دینی. وجدان و اگاهی کاذب تنها منحصر به عرصه ایدئولوژی سیاسی محدود نشده و بد تر از آن، آگاهی کاذب ایدئو لوژیک دینی است.

در دیالکتیک معکوس انقلاب 22 بهمن، جایگاه تاریخی تز و آنتری تز (نهاد و برنهاد) عوض شد و سننتز نکبت بارش این هست که میبینیم.

این آنتی تز سنت بود که، در فرایند گذار جامعه ما به تجدد، بر تزِ تجدد چیره شد و نه آنچنان که میباید منطقاً، یعنی نفی تز بود و چیرگی آنتی تز. و اگر ملت ما ، سیاسیون طلسم شده ما فقط به پدیده پیداشدن عکس آقا در ماه و ظهور مو در لای قرآن و برگذاری نماز جمعه در دانشگاه، نیم نگاهی از منظر جامعه شناسی سیاسی می انداختند (که البته جامعه شناسی سیاسی یا قرآنی بود یا توده ای و مصدقی ساخته)، ما زود تر میفهمیدیم که در حال پرواز روی بال جبرئلیم به اعماق نکبت قرون وسطی!

 

برگرفته از سايت «ايران گلوبال»

بازگشت به خانه

محل اظهار نظر شما:

شما با اين آدرس ها می توانيد با ما تماس گرفته

و اظهار نظرها و مطالب خود را ارسال داريد:

admin@newsecularism.com

newsecularism@gmail.com

 

و يا مستقيماً از وسيله زير استفاده کنيد:

(توجه: اين ایميل ضميمه نمی پذيرد)

 

نام شما:

اگر مايل به دريافت پاسخ هستيد آدرس ای - ميل خود را ذکر کنيد:

پيام شما:

بازگشت به خانه

 

New Secularism - Admin@newsecularism.com - Fxa: 509-352-9630