بازگشت به خانه

نقل مطالب اين ترجمه تنها با ذکر مأخذ مجاز است

فهرست مطالب کتاب

 

 

 

زندگينامهء مصطفی کمال ـ آتا تورک

بخش سوم ـ برآمدن جمهوری ترکيه

پايانه

کمال آتاتورک ترکيه جديدی را آفريده و آن را به دستان رهبری با تجربه، مديری کارآمد، و سيستم پارلمانی انعطاف پذيری سپرده بود که آماده می شد تا وقتی که زمان لازم فرا رسد در مسيری آزادانه تر متحول شود. اين زمان در 1950 فرا رسيد. هنگامی که در انتخاباتی آزاد، حزب مخالف دولت، يعنی دموکرات ها، به قدرت رسيدند و جلال بايار به عنوان رييس جمهور کشور انتخاب شد. آتاتورک کشور خود را از درون قرون وسطی به لبهء عصر جديد رسانده و از آن نيز برگذرانده بود و اکنون نوبت جانشينانش فرا رسيده بود تا قلمروهای جديدی را در نوردند و کشور خود را به مرحلهء پيشرفته تری برسانند.

          پيشرفت ترکيه سريع انجام شده بود. يعنی لااقل اين پيشرفت به چشم برخی ها سريع می آمد. آتاتورک کوشيده بود تا در طول عمر فقط يک نسل جامعهء جديد ترکيه را بيافريند. او به سرعت و ناگهانی سنت های چندين قرنه را از ريشه برکنده بود. اما هنوز فرصت آن پيش نيامده بود تا فرهنگی جديد جانشين آن ها شود. و همين امر موجب شده بود که در ذهن و زندگی برخی از ترکان نوعی حالت جا نيفتادگی بوجود آيد. آن ها طالب رهبری بودند که به اسلام نظر خوش تری داشته باشد و سرعت انتقال از يک تمدن به تمدنی ديگر را کندتر کند. و چنين بود که بيست سالی پس از مرگ آتاتورک، جانشينی پيدا شد که به خاطر اهداف سياسی خود، دست به احيا و استفاده از نيروهای فروخفتهء مذهی زد. اين شخص عدنان مندرس، نخست وزير دموکرات کشور بود. گرايش های خودکامهء او که به هاله ای از نور الهی مزين بود، در 1960 راه را بر يک انقلاب بدون خونريزی گشود که رژيم او را برانداخت و، برای دوره ای، يک دولت نظامی را به قدرت رساند و قانون اساسی جديدی را بوجود آورد.

          از لحاظ اجتماعی، ضرورت آن بود که، پيش از آنکه ترکيه بتواند به وحدتی برسد که آتاتورک خواستار آن بود، فاصلهء بين دو ملت ـ يکی متشکل از دهقانان بيسواد و ديگری ساخته شده از اعضاء بورژوازی تحصيل کرده ـ از ميان برداشته شود. در واقع، در آنزمان اين طبقه بورژوای خصلتاً شرقی بود که برندهء انقلاب ترکيه به شمار می رفت. اين طبقه، که به عنوان نخبگان غربی شدهء جامعه و به منظور حمايت و هدايت دولت مرکزی، به دست خود آتاتورک آفريده شده بود نيازمند آن بود که با توده های روستايي کشور، که هنوز مزايای کامل انقلاب را دريافت نکرده بودند، آشنا و نزديک شود. و تنها از طريق نظام آموزشی بود که می شد فاصلهء اين دو ملت را پر کرد. بخشی از اين آموزش شامل درک مشکلات اقتصادی بود؛ درکی که نسل آتاتورک فاقد آن بود. به همين دليل 25 سال پس از مرگ او جانشينانش درگير مبارزهء ملی ديگری در راستای بازسازی کل کشور بر اساس اقتصادی مولد شدند.

          اما همه ی اين ها چيزی بيش از دردهای معمول پيدايش يک کشور جديد نيست. آن چه آتاتورک برای ترکيه ای که خود آن را آزاد ساخته بود به جا نهاد شالوده ای قدرتمند و هدفی روشن برای رشد آينده بود. او نه تنها به کشور خود نهادهای مدنی ماندگاری را هديه کرد بلکه برای آن يک ايده آل ملی بوجود آورد ـ ريشه کرده در وطن پرستی، آب خورده از سرچشمهء اطمينان به خود و حاوی پاداش هايي شوق آور برای انرژی های جديد. او با عمل و کلام خود استوره ای شخصی آفريد تا خوراک کافی برای مردمی که به ستايش قهرمانان عادت داشتند فراهم کرده باشد. او به ملت خود ارزش های دموکراسی غربی را آموخت و چنان عمل کرد که ملتش با صميمت و احترام اين ارزش ها را بپذيرد و اختلافی اگر پيش آيد تنها بر سر چگونگی دستيابی به آن ها ارزش ها باشد. آن چه او به ملت خود داد همچون يک نيروی زنده تا امروز در ترکيه باقی مانده و عمل کرده است.

          نتيجهء منطقی آنچه او انجام داد ظهور جمهوری ترکيه به عنوان يک دوست قابل اعتماد برای مغرب زمين بود. سربازی که در وجود آتاتورک می زيست، توانست کشور اش را از خطر نابودی نجات دهد و، عليرغم طرح های گوناگونی که نيروهای اروپايي برای کشورش داشتند، کاری کند که از هيچ مرد ديگری ساخته نبود. او، بدينسان، چهرهء تاريخ کشور خود را عوض کرد. در عين حال، دولتمردی که در وجود او زندگی می کرد توانست پذيرش همهء آن کشورها را بر اساس استقلال و تساوی به دست آورده و موجب شود که کشور او عاقبت به عضويت اتحاديهء آتلانتيک شمالی درآيد و، بدينسان، با غولی که در مقابل روسيه ـ اين دشمن هميشگی ترکيه ـ ساخته می شد همکاری کند و در جهان دايم التغيير خاورميانه به عنصر ثبات مبدل شود.

          چنين بود دستآوردهای زندگی مصطفی کمال، اين پدر مردم ترک.

          لندن ـ استانبول ـ آنکارا ـ لندن

          از 1960 تا 1964

پيوند به قسمت قبلی